سرگرمی های هانی ؛قبل از خواب 2
صبح زود مامان و بابایی میرن سرکار و منو تنها میزارن
واسه همین شب که میان خونه من از شوق حضورشون خواب از چشام میپره و اصلا دوس ندارم بخوابم و همش دوست دارم بیدار باشم و بازی کنم
اینه که شبها نمیخوابم و همش در حال بالا و پایین پریدنم
اما کیه که درک کنه و همش میگن هانی شیطونه و نمیخوابه 
البته مامانی میگه کلا من کم خوابم و ربع ساعت در روز هم اگر بخوابم واسه یه روز شارژه شارژم 



دقیق نمیدونم ساعت چنده /؟/
ولی میدونم که مامانی سعی کرد منو بخوابونه نتونست واسه همین به بابایی پیشنهاد داد که بریم بیرون یه دوری بزنیم بلکه آقا هانی خسته بشه و خوابش بیاد
توی راه که میرفتیم بابایی تصمیم گرفت منو ببره نیروگاه پیش همکاراش که شبکارن
آخه قبلا ازش خواسته بودن که منو ببره پیششون
منم از خدا خواسته قبول کردم 

منو بابایی داریم میرم طرف ساختمونی که همکارای بابایی توی اون مستقر هستن
مامانی خدا خیرت بده به خودت زحمت میدادی از ماشین پیاده میشدی که عکس واضحتر بیفته ؛ الان آخه چی پیداستتتتتتتتتتت ؟؟؟

بعد که برگشتیم خونه ،رفتم لب تاب رو روشن کردم و به مامانی گفتم کارتونک واسم بزاره

اینم یه شب دیگست که بی خوابی به سرم زده و خودمو با یه چیزی سرگرم کردم تا خوابم بیاد




چشامو ببینید کمکم داره خوابم میبره 

اینجا مشخصه من دست به قلمم حرف نداره 

با مداد و دفترم میخوابم 

این لوله هایی که دستمه رو میبینید بعضی وقتها با همین لوله ها هم میخوابم 

با همین لوله های آهنی میشینم فیلم کارتون نگاه میکنم 

فردای اون شب مامانی داره شعبده بازی میکنه
این اناره 

اینم دونه های انار

امروز پنجشنبست و مامانی کناره من مونده و واسم انار دونه میگیره 
اول صبح توی آفتاب نشستم حمام آفتاب بگیرم 

و یه مورچه از کنارم رد شد که بهش میگم (توووووووتو
)

مهارتو داشته باشید
هنوز پنپرزی هستم ولی توی دستشویی خودم خودمو تمیز میکنم 

اینم مدرک 

این چیه دستمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوووووووووووووربینه دیگه
کارایی این عینه لوله های آهنیه و همیشه این شکلی از داخلشون دید میندازم 



سرگرمی های هانی ؛قبل از خواب 2
